خواهر کوچولو
خواهرکوشولو
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
جمعه 9 فروردین ماه سال 1387
خدای من

سلام

امروز داشتم فکر می کردم می دیدم که چقدر خدا منو دوس داره و من همیشه دارم غر می زنم. دیدم که چقدر اون مهربونه و من ناسپاسم. هر قدر که بگم از مهربونیهاش کم گفتم.خدای من خیلی دوستت دارم. خیلی خیلی زیاد. دلم میخواد که یه جوری این دلم رو که به شوق دیدن تو و حس کردن تو تو سینه آروم نداره و می خواد بزنه بیرون رو یه کاریش کنم. انگار تموم سلول هام میخوان بیان بیرون. انگار یه نیروی جاذبه قوی دور و اطرافشه که همه رو میخواد بیاره بیرون. همه تنم مور مور میشه وقتی بهت فکر می کنم. یه حس خوب و خوشآینده. من چیکار کنم؟ انقدر دلم تو رو میخواد که اشکام از چشام میان بیرون و نفسهام به شمارش می افتن. دلم می خواد محکم بغلت کنم و تا ابد همینجوری بمونم. خدای من، خیلی دوستت دارم. ازت خیلی خیلی ممنونم. خیلی زیاد. کلمه ها کم میارن پیش تو....

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 28410


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
موجودی به اسم خواهر کوچولو
شناسنامه کامل من...