عمریست لبخندهای لاغر خود رادردل ذخیره میکنم باشد برای روز مبادا. امادرصفحه های تقویم روزی به نام مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز.روزی شبیه فردا.و روزی درست مثل امروز ماست.اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد
[ بدون نام ]
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1388 ساعت 12:24 ب.ظ
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟
زندگی زیباست ای زیباپسند ...زنده اندیشان به زیبایی رسند ...آنقدر زیباست این بی بازگشت ...کز برایش میتوان از جان گذشت
صالحی ع
یکشنبه 18 مردادماه سال 1388 ساعت 02:31 ب.ظ
کلامی نو.. سطرو صفحه ای دیگر ..کتابی تازه گشوده میشود ..تولدی رقم میخورد ..وانسان چشم می گشایدبه روی جهانی که در انتظار اوست.. تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند ...در روز گار شادی واندوه ..در کامیابی و رویش. در شکوه وشگفتی ..ودر تلخ کامی وغم ..هستی آهنگ های بسیار دارد پرده های بی شمار ..آواهایی که باید شنید ونواهایی که باید شناخت.. باید به ضرب آهنگ آن پی برد وبه رمزهای جاودانه اش دل سپرد .نشانه ها چشم به راهند تا انسان فرا خوانده شود تا به دور دست نظر دوزد وخود را آماده کند.. با تمام وجود مهیا و مجهز .برای رفتن .برای گام نهادن در راه وبی راه برای گریختن از بیم ها دلشوره ها ترسها و تردیدها ...برای فرو رفتن و فرا رفتن عبور از مرزها وگذر از بی نهایت. به اقلیم پررنگ رویا.. به سرزمین مکاشفات. به دیار دریافتها. به سوی فهمی عمیقتر وهدایت جهان به سوی هر آنچه میخواهی ..کوشش بسیار برای دانستن یک راز .کلیدی برای دستیابی به همه چیز .. هر کس مرکز جهان خویشتن است نقطه تو امان آغاز ها وپایان ها او ارزشهای خود را بنا می نهد وهویت خویش ر ا شکل میدهد آیا ما پدیدآوران شرایطیم یا خود پدیده ای برآمده از آن ...مرز های اختیار ما کجاست .ودستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری میشود.. دردنیای روابط تاریک .در جهان چراغهای خاموش در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش چه کسی میخواهد در فرد گرایی خود فرو روید.. دردنیای ذهنیات شناور بمانیم وجهان درون را به معیاری تردید ناپذیر بدل سازیم
صالحی ع
پنجشنبه 22 مردادماه سال 1388 ساعت 08:35 ب.ظ
سنگی که تاب ضربه های تیشه رو نداشته باشه هیچ گاه به تندیس زیبا تبدیل نمیشه از زخم تیشه روزگار نهراس که وجودت شایسته تندیس است
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟
دست از طلب مدار کین طریق عشق
از پا فتادنی که به مقصد رسیده است