X
تبلیغات
زولا
خواهر کوچولو
خواهر کوچولو

خواهرکوشولو


....

سلام همه خوبین

توی بندر یه بازار جدید باز شده به اسم بازار حصیری. خب یه جورایی همه چیزا حصیریه! عکسا خودش بهتر میتونه گویای این بازار باشه...

 

  

 

 

قشنگن نه؟

خب بذارین همه چی رو بگم. بعد عمری با بچه ها قرار گذاشتیم بریم موزه. تازگیا موزه مردم شناسی باز شده. دو دل بودیم که بریم موزه یا بریم حمام گله داری. توی تاکسی که بودیم تصمیم گرفتیم بریم موزه. به در ورودی که رسیدیم از مسئول گیشه قیمت بلیط رو پرسیدیم گفت هیچی! دوباره پرسیدیم چقدر؟ گفت هیچی!!! ما که کلی ذوق کرده بودیم با کله رفتیم تو یهو یکی از بچه ها برگشت و پرسید :آقا می تونیم عکس بگیریم؟ آقاهه گفت: هر کاری دوس دارین بکنین!!!!

وااااااااااای وقتی رفتیم تو ... چقدر ذوق می کردم من. انقدر واقعی بودن آدماش. پیش هر مجسمه یه عالمه می ایستادیم و ... قشنگترین قسمتش بازارش بود. خیلی همه چی طبیعی بود. صدای بازار هم پخش میشد. یه لحظه یه آقایی اونجا وایساده بود رو با مجسمه اشتباه گرفتم!!!

 یه حظه به محسمه خیره شده بودیم که یهو یکی از بچه ها گفت تکون خورد. باور کن تکون خورد. من دارم میترسم بریم !!! حالا بیا و درستش کن. هر چی می گم بابا اینا که واقعی نیستن میگفت که نه من دارم حس می کنم که اینا واقعی ان یا هم آدمای واقعی رو خشک کردن!!!! همچین با دقت نگاه می کرد که.. گفت که نگاه کن چشاش رگ هم داره!! تا اینکه اون آقای مسئ.لش اومد و برامون توضیح داد چشماش رو از آلمان آورده بودن و از موم ساخته شده بود بدنشون و موهاشون رو هم از آرایشگاه ها !!

طبقه بالا موزه اشیا عتیقه و قدیمی بود که از زیر خاک بیرون آورده بودن. همه تاریخا خیلی جالب بودن . خیلیاشون مال قبل از میلاد بودن و این نشون میداد که اون زمونا توی استان هرمزگان هم زندگی بوده.

یه چیز خیلی جالب توی موزه یه خمره بود که از زیر زمین در آورده بودن. یه کوزه بزرگ و گشاد بود. آقاهه می گفت که توی اون زمونا جسداشون رو میذاشتن توی این. یعنی یه جورایی تابوت بوده. عقیده داشتن که نباید مرده هاشون با چهار عنصر اصلی یعنی آب و خاک و باد و آتش تماس پیدا کنه. اگه هم این اتفاق می افتاد، خونواده اش اونجا رو ترک می کردن و عقیده داشتن که نحسی و نفرین میاره با خودش.

یکی از اونا یه جسد هم توش بود. یه سرمه دان هم توی همون بود که موقع مرگ میذاشتن کنار مرده هاشون.

جسد مال یه دختر بچه بود. البته فقط جمجه اش بود و چند تا استخوان. شکل کوزه یه جورایی شبیه رحم مادر بود یعنی مرده توش مثل تو شکم مادر نشسته باشه همون حالتی که توی رحم هست.

راستی اون روز روز جهانی موزه بود واسه همین ورودی نداشت!!

شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1387 توسط سروناز | 24 نظر

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
اقامعلم
داداش من
رویدر من
نیمکت تنهایی من
هیچکس
شباهنگ
آیه های زمینی
ملکه صبا
اسطوره
عادی ترین دوست من
همیشه غایب من *سولماز*
یونس
واگویه ها
نرگسی
آخرین ترانه باران
عرفان
صدر
بادصحرا
مستانه
حضرت عشق
چشم تو چشم
خروس بی محل !!!!
کاکتوس
مهرزاد
نکارین
دری به سوی نگاه
چهر پنهان
باران
مهلا
عروسک بی تربیت
کلگر
خروس قندی
تکسوار عاشقی
آپلود عکس
قاصدک
نیلوفر مرداب
اشک های مسیح
شوخی با آدم فضایی
خودم
ای همسف آهسته تر ( باران)
نگاه من
آقا موشه
من و بهار
***سارا***
دروغی به نام عشق
طراح لباس
کتابگرد
معمار تنها
زیتون
آزاد مثل پرنده
عشق افلاین
نیاز
رپ ایرانی
بیداری
نسل سه
تا بی نهایت
حرفهای نگفتنی
جمهوری خود مختاره وروره
آرینوس
آسمان من
دنیای رجاله ها *روزبه*
وبسایت اختصاصی رویدر
خانوم معلم
دهکده غم * پسر ناز*
رویدر آنلاین
پرنده تنها
ستاره
ستاره سرخ
یه فنجون قهوه با طعم تمشک
نم نم
علی کوچولو
میکائیل
گالری مدل لباس و عکس
بیا تو بندر
گل یخ *مهربان*
دوبار تنهایی*رهی*
پسر خوانده
آیینه من
پارس تم
اشک های مسیح
نامه ای به خدا
آیینه من
شخص ثالث
اشک رویدر
مدرسه کلیک
احمق کوچولو!
نامه ای به خدا
فقط رویدر
رویدر نامه
رویای خیس
وب پاره
کدو تنبل
یورپلنگ رویدر
حامی
فریاد
طراحی ب۶ عماد
کتابخانه صفا
آسمونی
عادی
داداشی
قالب وبلاگ

شاید....

دانشجویان رویدر

RSS 2.0
تعداد بازدیدکنندگان : 171283

Designed By ParsTheme