X
تبلیغات
رایتل
خواهر کوچولو
خواهر کوچولو

خواهرکوشولو


بابا

نمی خواستم چیزی بگم می خواستم اینا رو برای خودم نگه دارم میخواستم همیشه مال خودم بمونه نه کس دیگه ای ولی امروز اتفاقی افتاد که تا مرز انفجار منو پیش برد . یه ادم احمق اومده به بابام مرد بزرگی که الان یه ساله که رفته پیش خدا توهین کرده هنوز نمی دونم چی نوشته و نخوندم اما با شنیدن این حرف ............................

فکر می کردم قوی هستم فکر می کردم دیگه یادم رفته و باهاش کنار اومدم ولی نه فهمیدم که نه به این راحتی ها نیست که یادم بره و باهاش کنار بیام .

خیلی دلم میخواد هر چی از دهنم در بیاد بهش بگم اماجواب ابلهان خاموشیست. همونطوری که برادرم گفت با این حرفهاش هیچ خدشه ای به بابای ما و نام نیکش وارد نمیشه. اون فقط یه ادم حسوده همین و بس

با این کارش فقط باعث شده که داغ دل ما رو تازه کنه . مایی که تازه کمکم خونوادمون داره با حال عادی خودش بر می گرده . هیچوقت نمی تونم ببخشمش .

با خودم عهد بسته بودم که هیچ وقت از این دردم نگم سالگرد وفاتش که رسید هیچ چیزی نگفتم. اما دلم می خواد این دفعه بگم ار خودش از خوبی ها از اینکه نبودش برامون چقدر سخت بوده و هست و خواهد بود .

بابای من مردی بود که تا آخرین نفسهاش برای خونواده اش زحمت کشید نه فقط برای بچه هاش بلکه برای خواهراش و برادراش و مادر و پدرش هم مثل یه پدر بود . نزدیک به 20 سال بیماری قلبی داشت هم بیماری قلبی و هم دیابت . بهترین سالهای عمرش رو توی غربت کار می کرد هر کاری کارهای سخت . توی غربت از 19 سالگی کار میکرد تا لحظه ای که روحش پیش خدا رفت . بابای من توی غربت .... تنها..... دور از خونواده و بچه هاش و تموم چیزایی که دوستش داشت..... نفسهای آخرش رو کشید و از این دنیای لعنتی رفت راحت شد از دردهای دنیایی .

می خوام به اون ادم بگم تو تو که این حرف رو میزنی چرا جرات نداری بگی کی هستی؟ تو توی اون روزهایی که از همه جا می اومدن واسه تسلیت کجا بودی چشات نمی دید اگه اون خوب نبود اگه اون بدی در حق کسی کرده بود چرا می اومدن توی اون روزا از بچه های مدرسه دینی و علما گرفته تا رئیس مجلس و ..........

چه لحظه هایی بود اون روزا آدمای مختلفی می اومدن مسخره بود یه عده می اومدن و داشتن سرک می گشیدن توی خنه ها . یه عده داشتن نیگاه می کردن که کی از همه بیشتر ناراحته و داره گریه می کنه ؟ ایا مامان من ناراحت تره یا نامادری که مثل مادرمه؟ خیلی خیلی مسخره بود

بابام همیشه قلبش درد می کرد . یه شب وقتی که مریض بود در حالی که از درد رنگ به چهره نداشت . ما کنارش نشسته بودیم خنده ای تحویلمون داد و گفت که خوشحالم خوشحالم که خدا شما ها رو بهم داده . شماها بزرگترین سرمایه های من توی زندگی هستین. توی اون لحظه ها خدا رو شکر می کرد.

شاید بگین هر کسی باشه از بابای خودش تعریف می کنه اما نه اینا عین حقیقته

همشهری ها بهتر می دونن

این بابامه

مرحوم عبدالله درر

سه‌شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1386 توسط سروناز | 30 نظر

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
اقامعلم
داداش من
رویدر من
نیمکت تنهایی من
هیچکس
شباهنگ
آیه های زمینی
ملکه صبا
اسطوره
عادی ترین دوست من
همیشه غایب من *سولماز*
یونس
واگویه ها
نرگسی
آخرین ترانه باران
عرفان
صدر
بادصحرا
مستانه
حضرت عشق
چشم تو چشم
خروس بی محل !!!!
کاکتوس
مهرزاد
نکارین
دری به سوی نگاه
چهر پنهان
باران
مهلا
عروسک بی تربیت
کلگر
خروس قندی
تکسوار عاشقی
آپلود عکس
قاصدک
نیلوفر مرداب
اشک های مسیح
شوخی با آدم فضایی
خودم
ای همسف آهسته تر ( باران)
نگاه من
آقا موشه
من و بهار
***سارا***
دروغی به نام عشق
طراح لباس
کتابگرد
معمار تنها
زیتون
آزاد مثل پرنده
عشق افلاین
نیاز
رپ ایرانی
بیداری
نسل سه
تا بی نهایت
حرفهای نگفتنی
جمهوری خود مختاره وروره
آرینوس
آسمان من
دنیای رجاله ها *روزبه*
وبسایت اختصاصی رویدر
خانوم معلم
دهکده غم * پسر ناز*
رویدر آنلاین
پرنده تنها
ستاره
ستاره سرخ
یه فنجون قهوه با طعم تمشک
نم نم
علی کوچولو
میکائیل
گالری مدل لباس و عکس
بیا تو بندر
گل یخ *مهربان*
دوبار تنهایی*رهی*
پسر خوانده
آیینه من
پارس تم
اشک های مسیح
نامه ای به خدا
آیینه من
شخص ثالث
اشک رویدر
مدرسه کلیک
احمق کوچولو!
نامه ای به خدا
فقط رویدر
رویدر نامه
رویای خیس
وب پاره
کدو تنبل
یورپلنگ رویدر
حامی
فریاد
طراحی ب۶ عماد
کتابخانه صفا
آسمونی
عادی
داداشی
قالب وبلاگ

شاید....

دانشجویان رویدر

RSS 2.0
تعداد بازدیدکنندگان : 170783

Designed By ParsTheme