X
تبلیغات
رایتل
خواهر کوچولو
خواهر کوچولو

خواهرکوشولو


کوه

سلام

قبل از هر چی میخوام بگم که ببخشید که اینهمه نوشتم و بهتره که افلاین اینا رو بخونین

ممنونم

شب بود ماه پشت ابر بود

قرار بود بریم بندر اما به دلیل مشکلات مالی و اعتباری برنامه هامون بهم ریخته بود خیلی ناراحت بودم دلم میخواست که برم . خیلی عصبانی بودم از کسی عصبانی نبودم ولی اعصابم بهم ریخته بود .

داداشم اومد خونه و گفت که الان دوستم بهم تلفن کرده و گفته که ما فردا می خوایم بریم کوه و همه چی رو آماده کردیم شما هم با ما میاین ؟؟؟

کوه ؟؟؟

کوه شب؟؟

اصلا فکرش رو هم نمی کردم

همیشه یکی از آرزوهام این بود که برم اونجا خیلی تعریفش رو شنیده بود اما شنیدن کی بود مانند دیدن

خیلی سریع همه چی اتفاق افتاد و سریع وسایلمون رو جمع کردیم

صبح خیلی زود هوا تاریک بود ماشین اومد و ما حرکت کردیم

بچه ها زودتر رفته بودن تا برن و الاغها رو بیارن دوتا الاغ لازم داشتیم

بچه های اینجا میدونن اما بهتره که بگم

کوه شب یکی از بلندترین کوههای استان هرمزگانه

تا دامنه کوه جاده هست ولی از یه جایی دیگه به بعد بایستی پیاده بری تا برسی

بارهامون رو روی الاغا بستیم و حرکت کردیم قبل ساعت 8 صبح حرکت کردیم و نزدیکهای غروب رسیدیم

راه خیلی سختی داره همه اش سر بالایی با شیب خیلی تند تا یه قسمتی رو رفتیم و به یه پل رسیدیم . پل رو خیلی زیبا و جالب ساخته بودن زیر پل یه دره خیلی زیبا بود سنگهای بزرگی توی دره بود و درختهای سر سبز. توی ذهنم زیر پل رو پر از آب تصور کردم

وای محشر میشد اگه آب بود

صدای باد که لابه لای شاخه ها میپیچید فکر میکردی که یه رودخونه خروشان همین نزدیکی ها هست که خیلی هم جوش و جروش داره

گذشتن از پل لحظه حساسی بود آخه یه بار همسفرهامون اومده بودن تا اینجا اما هر کاری کرده بودن الاغا از پل رد نشده بودن و اونا هم برگشته بودن خونه

بعد از پل دیگه سختی راه شروع شد .هر تپهای رو که بالا میری جوریه که فکر میکنی که این آخریه و بعدش میرسی اما میبینی که نه هنوز مونده واسه همین بچه ها میگفتن بهش سراب

یه دفعه داشتیم می اومدیم بالا که الاغه خودش رفت جلو منم دویدم تا افسارش رو بگیرم اما اون همونجوری میرفت نمی ایستاد . پاش رو گذاشت روی پام و بعدش یه تنه بهم زد و من افتادم

خدا بهم رحم کرد که پرت نشدم پایین

لحظه های صعود خیلی لذت بخش بود آدم پر میشه از اراده و انگیزه و احساس خوبی بهت دست میده . احساس می کنی که خیلی قوی هستی و خستگی از تنت در میره

هر چی بالاتر میرفتیم سبز تر میشد و گیاههای عجیب تری میدیدم . نزدیکای غروب بود اولین نفری که رسید به قله من بودم

خدا رو اون بالا با تموم وجود حس میکردم

همینکه به بالا رسیدیم پوشش گیاهی عوض شد

همه جا زیر درختا پر بود از گل و سبزه و علف . سبز سبز

درختای برگ با غرور و وقار خاصی ایستاده بودن و درختای بادام کوهی هم افتاده و بی ریا سر به زیر آورده بودن .

انگار اونجا همه درختا و گیاهها باهات حرف میزنن همه قصه های زیادی داشتن که برام بگن قصه هاشون رو با قلبم احساس میکردم با تموم وجودم. نمیشه تعریف کرد که چی میگن باید احساسشون کنی . باید دستت رو بزاری روی تنه شون و نوازششون کنی حتی خارها رو هم نوازش کردم تا فهمیدم که چیه درخت بودن و گیاه بودن

دیوونه نشدم عقلم سر جاشه و احساساتی هم نشدم

فقط میخوام معنویتی رو که اونجا بود شرح بدم و همتون رو ببرم روی کوه شب

شب رو توی چادر خوابیدیم

هنوز ساعتی نمی شد که خوابم برده بود که از شدت سرما بیدار شدم . اونقدر لرزیده بودم که تموم بدنم فلج شده بود. فکر کردم که دارم میمیرم و هیچوقت صبح نمی شه

خیلی خیلی سرد بود

صبح رو خیلی خسته بیدار شدیم همیچ کدوممون از سر ما خوابمون نبرده بود و هنوز خسته بودیم

آفتاب که بالا اومد هوا هم گرمتر شد و یه کمی استراحت کردیم

وای یادم رفت آسمون شب رو توصیف کنم

ماه کامل بود و همه جا روشن . ستاره ها روشن بودن و با غرور می درخشیدن.

آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام

یه روز رو اونجا موندیم . بایستی آب رو هم میرفتیم و از توی یه دره میاوردیم

nerg نرگ اسم اونجا بود خیلی خیلی ارتفاع داشت و یه دلو رو به یه چوب بسته بودم با یه قرقره تا آب رو بیاری بالا

یه کمی وحشتناک بود آخه خیلی ارتفاع داشت و خطر افتادن هم زیاد بود

ولی آبش خنک و شیرین بود و به آدم می چسبید

شب دوم کنار چادر آتیش روشن کردیم و نوبتی کنار آتیش نشستیم . من اول نگهبان شدم

خوب بود یه جوری بود که نمی ترسیدی و خدا رو کنار خودت احساس می کردی

صبح حرکت کردیم به طرف خونه

راه حالا آسون شده بود چون سر پایینی بود

البته ما روی قله نخوابیدیم همین مسافتی رو که بالا اومدیم همونقدر هم رفتیم پایین تا به اقامتگاه رسیدیم و به جایی که به آب نزدیکه

به قله که رسیدیم یه کمی استراحت کردیم . اونجا یه چیز جالب بود

یه کوزه بزرگ رو زیر خاک چال کرده بودن و دورش هم سنگ گذاشته بودن. بارون که مباد آب بارون از راهی که براش درست کردن میاد و اون تو جمع میشه و میشه یه آب تمیز و خنک و گوارا

نزدیکهای ساعت 3 عصر بود و ما از کوه پایین اومده بودیم که نم نم بارون همه چی رو کامل کرد

حالا بارون داشت نم نم میبارید و منم داشتم از کوه می اومدم پایین. چه حس خوبی بود

ساعت 5 بعد از ظهر بود که ما به جایی که ماشین بایستی می اومد رسیدیم ام از اونجایی که سیزدهمین روز سال جدید بود ماشین هم مسافر داشت مجبور شدیم یه مسافتی رو دوباره پیاده بریم. با اینکه خسته بودیم اما چون بارون می اومد زیاد دلم نمی خواست با ماشین برم و پیاده روی رو ترجیح میدادم .

بالاخره ما هم رسیدیم به خونه

سفر خوبی بود

خیلی چیزا یاد گرفتم

خیلی توی روحیه ام اثر گذاشت

از الاغها هم چیزای زیادی یاد گرفتم

دیگه مثل سابق بهشون نیگا نمی کنم. بر خلاف تصور مردم اونا خیلی باهوشن و همه چی رومیدونن و سوارشون رو میشناسن

درختای برگ به چیز جالب دیگه هم دارن

اونا توی شب شیره ای رو ترشح میکنن که از تنه شون بیرون میاد

اونا یه نوع آدامس هستن. باید قبل از طلوع بری و اونا رو جمع کنی

اگه خورشید بهشون بتابه آب میشن

شاخه های این درخت رو هم وقتی توی اتیش می اندازی انکاری توشون گاز هستو آتیش یه کمی مثل شعله اجاق گاز میشد

گلهای لاله ی زیادی اونجا بود همچنین شقایق

هنوز برنگشته دلم برای اونجا تنگ شده بود و تا چند روز توی خونه احساس غربت میکردم . حس می کردم خونه من اونجاست

از اینجا کوهی که ما رفتیم رو نمی شه دید.

می دونم خیلی حرف زدم

نمی تونستم که از این بیشتر خلاصه اش کنم

کوه رویدر

ببخشید

 

 

ینا رو واسه بابا برقی می نویسم

بابا برقی من اصلا قصدی نداشتم ومی خواستم یه کمی داداشمو دلداری بدم و نمی دونستم که نظرایی رو که می نویسم همه می خونن

می خوام بگم که درسته که داره کارهای زیادی انجام میشه ولی باز این مشکل هست به خاطر کم کاری کارکنان اداره نیست. به علت مصرف زیاد برق توی اینجا و رعایت نکردن ماست و همه شعار بابا برقی رو فراموش کردیم و به خودمون میگن پولشو میدیم ولی فکر نمی کنیم که با صرفه جویی نکردن کل شبکه ضعیف میشه و برقا قطع میشه

دلم میخواد معذرت خواهی منو بپذیری و سوئ تفاهمی که ایجاد شده بر طرف شده باشه

دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1386 توسط سروناز | 40 نظر

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
اقامعلم
داداش من
رویدر من
نیمکت تنهایی من
هیچکس
شباهنگ
آیه های زمینی
ملکه صبا
اسطوره
عادی ترین دوست من
همیشه غایب من *سولماز*
یونس
واگویه ها
نرگسی
آخرین ترانه باران
عرفان
صدر
بادصحرا
مستانه
حضرت عشق
چشم تو چشم
خروس بی محل !!!!
کاکتوس
مهرزاد
نکارین
دری به سوی نگاه
چهر پنهان
باران
مهلا
عروسک بی تربیت
کلگر
خروس قندی
تکسوار عاشقی
آپلود عکس
قاصدک
نیلوفر مرداب
اشک های مسیح
شوخی با آدم فضایی
خودم
ای همسف آهسته تر ( باران)
نگاه من
آقا موشه
من و بهار
***سارا***
دروغی به نام عشق
طراح لباس
کتابگرد
معمار تنها
زیتون
آزاد مثل پرنده
عشق افلاین
نیاز
رپ ایرانی
بیداری
نسل سه
تا بی نهایت
حرفهای نگفتنی
جمهوری خود مختاره وروره
آرینوس
آسمان من
دنیای رجاله ها *روزبه*
وبسایت اختصاصی رویدر
خانوم معلم
دهکده غم * پسر ناز*
رویدر آنلاین
پرنده تنها
ستاره
ستاره سرخ
یه فنجون قهوه با طعم تمشک
نم نم
علی کوچولو
میکائیل
گالری مدل لباس و عکس
بیا تو بندر
گل یخ *مهربان*
دوبار تنهایی*رهی*
پسر خوانده
آیینه من
پارس تم
اشک های مسیح
نامه ای به خدا
آیینه من
شخص ثالث
اشک رویدر
مدرسه کلیک
احمق کوچولو!
نامه ای به خدا
فقط رویدر
رویدر نامه
رویای خیس
وب پاره
کدو تنبل
یورپلنگ رویدر
حامی
فریاد
طراحی ب۶ عماد
کتابخانه صفا
آسمونی
عادی
داداشی
قالب وبلاگ

شاید....

دانشجویان رویدر

RSS 2.0
تعداد بازدیدکنندگان : 170788

Designed By ParsTheme