از راه اومده بود با یه دنیا حرف و آرزو .خسته بود اما به طرفش رفت با لبخندی بر لب با عشق بهش نگاه کرد و شاخه گل رو به طرفش دراز کرد ولی........... جواب لبخند اون نگاهی خشمناک بود و شاخه گلی که پیام آور عشق بود توی دستش خشکید..... با گذشت سالها هنوز اون دست درازه برای دادن گل ...............
نشسته ام تنها و می اندیشم .......... چشمم به آسمان پر از ستاره می افته دارن به من چشمک می زنن دلم میخواد جوابشون رو بدم اما نه.... یکی بهم گفته هر ستاره ای که بهت چشمک زد بدون که به همه چشمک میزنه ............. زیر لب و آرام این شعر رو زمزمه می کنم...... تنها تر از همیشه در ایوان نشسته ام ماه درشت یاس هزار پر ماه درست باغ کبوتر ماه تمام تازه و تر بر آب های نیلی شب بال می زند من نیز پا به پایش با بال بسته ام تنها تر از همیشه جام می ام تهی است جام غمم پر است وز جام دل مپرس کاین جام را به سنگ صبوری شکسته ام شب همراه نسیم و ستاره با کاروان یاس و کبوتر تا کوچه های باغ سپید آهسته می رود
عشق عشق می آفریند عشق زندگی می بخشد زندگی رنج به همراه دارد رنج دلشوره می آفریند دلشوره جرات می بخشد جرات اعتماد به همراه دارد اعتماد امید می آفریند امید زندگی می بخشد زندگی عشق می افریند عشق عشق می آفریند