امروز خیلی خوشحالم چون عمه شدم عادل جونم داداش بزرگه تولدت نی نی ناز کوچولوت رو بهت تبریک می گم . امیدوارم که بچه سالم و صالحی برات باشه بازم مبارک با شه
سلام دوستای گلم اینم یه شعر واسه همتون .امیدوارم که خوشتون بیاد من اسیر قفس بی کسیم که به هر صبح و غروب به امید تو عزیزم که بیایی ومرا با دلی ساخته از سادگی آزاد کنی ولی افسوس که جز خوابی نیست که در اندیشه فرسوده من نقش و نگاری بگرفت شد امید تا که بیننده دیدار تو معشوق شوم و دل مرا تیشه فرهادی زد تا که در مجلس شیرینی تو خرد شوم من اسیر قفس بی کسیم ولی افسوس دگر امیدی نیست جز دو دیده که به پایان غم انگیز امید می نگرد و دو تا دست که از مهر و محبت خالیست ودلی سرد که همرنگ شب بی ماه است دگرم چیزی نیست دزد بی عشق زمان لختم کرد دگر امیدی نیست جسم بی مهر به مرگ می سپرم تا که در موزه تاریک زمان جای دهند از داداش دومیه این شعر
می خواهم امشب تمام کودکی ام را قابی کهنه بگیرم و بر سر دیدگانم بیاویزم تا فراموش نکنم روزی بغچه وجودم پر از نان و پنیر احساس بود و جیبهایم پر از کشمش رسیده محبت... می خواهم امشب تمام کودکی ام را طی کنم تا اگر دستم لرزید و چیزی شکست به پای کودکی ام بگذارند . اگر اشکی ریختم به پای گرسنگی ام و اگر فریادی کشیدم به پای لجاجتم ... امشب می خواهم همان کودک ۲ ساله و چهار دست و پای عشق باشم که برروی پله اول بازماند... تقدیم به دوستان عزیز تر از جانم...