خواهر کوچولو

خواهرکوشولو


سریال دوستان Friends سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

روز مادر

سلام

تب و تاب انتخابات تو شهر ما خوابیده و ما هم بالاخره رفتیم سر درس و مشقمون. 2 تای دیگه بیشتر نمونده بعدش میرم خونه.

این روزها:

هوا: به شدت گرم و شرجی

برق خونه ما: انقدر ضعیف که چراغا روشن نمیشن شبا.البته یه فاز از برق!

خونه خودمون: خبر ندارم چه خبره!

امروز: روز مادر. مامان روزت مبارک دوستت دارم.

من: بی خیال و درگیر درس.

وبلاگم: خواب آلود!

تابستون: اومده!

خدا: خیلی حرف باهات دارم...

یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 | 2 نظر

همه جا انتخابات!!!!!

سلام  

این روزا هر جا میری صحبت از انتخاباته. تو خونه تو دانشگاه تو بازار تو تاکسی ها تو.... 

حالا توی این گیر و دار ما هم خوسبختانه یا بدبختانه شایدم میان بختانه!!!! امتحان داریم و نه میشه درس خوند و نه هم میشه نخوند! 

این بچه های خوابگاه ما تا قبل از مناظره های معروف!!! هیچ کدوم اصلا تو فکر انتخابات نبودن ولی الان هر به قول یکی از بچه ها شبا دارن مناظره ها رو تماشا می کنن و روزا خودشون دارن مناظره میکنن!!!!   

حالا که دیشب آخرین مناظره بود نمی دونم امشبو چیکار کنیم!!!! 

یعنی باید درس بخونیم؟؟؟  

 

 

باز دوباره دلتنگم...

سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1388 | 9 نظر

پشت در

سلام 

اول:

من از پشت در شیشه ای به بیرون نگاه می کنم . چیزایی رو می بینم که با اینکه هر روز تکرار میشن ولی هیچ وقت تکراری نمی شن.

وقتی که می بینمشون یه جورایی تو ذهنم میاد که الان چه حسی دارن. و حسی که اونا می تونن توی اون موقعیت داشته باشن رو منم حس می کنم.

چند تا کارگر که توی یه کارگاه کنار ما همیشه دارن کار می کنن. یه روزی برادرم گفت که یکی از اونا که همیشه صبح زود و اولین نفره که اومده اونجا، نمی تونه حرف بزنه. نمی دونم می تونه بشنوه یا نه. اگه نتونی حرف بزنی اونهمه زیاد سخت نیست ولی اگه قرار باشه هیچی نشنوی،اونوقت ارتباطتت با دنیای بیرون خیلی خیلی کمرنگ میشه.

آدمایی که همیشه توی پیاده رو رد میشن خیلیاشونو میشه فهمید الان چه حسی دارن ولی خیلیا رو نه!

بعضی روزا خودمو میذارم جای درختایی که میون دو خیابون کاشته شدن. با اینکه خیلی هوا گرمه ولی خب برگاشون سبزه و خوشگلن.

یه پسر بچه همیشه دقیقا روبروی ما اون طرف خیابون زیر سایه یه درخت نشسته و بنزین می فروشه. بهش میاد 8 یا 9 سال داشته باشه. احتمال اینکه افغانی باشه خیلی خیلی زیاده. راننده ها میان و ازش بنزین می خرن. اونم گالن های 20 لیتری رو بلند می کنه و بنزینا رو میریزه توی ماشینا. مشخصه که کار آشونی نیست براش. آخه سنگینه.

دانش آموزایی که از جلسه امتحان دارن بر می گردن. حس اینا رو نیازی به فکر کردن نیست. انقدر واضح و شفافه که توی دلم دلهره ایجاد می کنه از اینکه من امتحانم رو چجوری دادم. یه کلاسور تو دستشونه و با همگکلاسی ها دارن در مرود امتحان بحث می کنن. شایدم در مرود اینکه برن خونه و وقت استراحتی رو که دارن رو چجوری بگذرونن.

بازم از در شیشه ای به بیرون نگاه می کنم و خیلی چیزا رو میبینم. چیزایی که تکرار میشن هر روز ولی تکراری نمی شن...  

دوم:

چند روز پیش زدم پاور کامپیوتر خوابگاه رو سوزوندم!!! عصر جمعه ای دلگیر بود و ما برای فرار از این هوای بد داشتیم فیلم نیگاه می کردیم که سیستم ما هنگ کرد. هر کاری کردم درست نشد که نشد. دکمه ریست و هر چی دکمه روی کیس بود رو زدم ولی بازم فایده ای نداشت. می خواستم دکمه پاور رو خاموش کنم. این پاوره دکمه نداشت. فقط یه دکمه بود که فکر کنم مال تنظیم ولتاژ بود. منم فکر کردم دکمه پاوره!!! زدن دکمه همانا و سوختن پاور همانا!!! آه از نهاد همه بر اومد. تازه همه یادشون افتاده بود که برا روز یکشنبه کلی تحقیق و ارائه و ... دارن که بایستی انجامش بدن. از جمله خود من! یک تنه و تنهایی با دختر خاله!!!! کیس رو بردیم تعمیر کردیم و دوباره چهرهای شاد بچه ها رو دیدیم.

ولی خودمونیم اون لحظه ای که پاور سوخت و دود سفیدی ازش بیرون اومد همه زدن زیر خنده و تا یه ساعت داشتن می خندیدن به این کار من!!!! 

پ.ن: 

دوستای عزیزی که تو بلاگفا وب دارن.من چند وقت بود که هر کاری می کردم نمی تونستم وبشون رو باز کنم. ببخشید که نیومدم.  

الان فکر کنم بتونم بیام

شنبه 9 خرداد ماه سال 1388 | 25 نظر

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام...

عالمی باید ساخت و از نو آدمی.... 

سلام 

وقتی که فکر می کنی دوستات ازت دلخورن. وقتی که می بینی ازشون دور شدی بدون اینکه خودت بخوای، وقتی می بینی که نمی تونی دوباره مثل قبلا بیای و ببینیشون چیکار می کنی؟؟؟ 

من میزنم زیر گریه! مثل الان!!!! 

شاید دیگه نیومدم!!!!!!! 

شاید.... 

الانم بودن اینجوری من فرقی با نبودن نمی کنه! 

دیگه نمی تونم اینجا بنویسم. 

شاید یه روزی برگشتم....  

یه بغض تو گلومه 

بر می گردم..... 

اگه گفتم خدا حافظ 

نه اینکه رفتنت ساده است 

نه اینکه می شه باور کرد 

دوباره آخر جاده است 

خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها  

بدونی بی و تو و با تو همینه رسم این دنیا  

سعی کردم نباشم. سعی کردم که ننویسم. سعی کردم از اینجا دل بکنم. نمی شه

نشد. نمی تونم. اینجا بخشی از وجودمه. اینجا من منم. اینجا خودمم. می خوام باشم. همینجا. فقط یه روز فقط یه روز از خدافظیم گذشته. اول از همه خودم پشیمون شدم. می نویسم. همه روز هامو. همه حرفامو. مهم هم نیست هر کی می خواد ازم بد بگه بگو بگه. من همینم!!!! یه دختر ناز نازی نق نقوی لجباز از خود راضی!!!! هر  چی که می نویسم هم سر و تهی ندارن. نه بار علمی داره نوشته هام و نه بار معنوی. فقط یه سری حرفه که برا دل خودم می نویسم. اونقدر که دوستای مجازیم واسم مهمن، شده که دوستای حقیقیم مهم نباشن!!!!

ممنونم. ممنونم ازت که یادم انداختی که من واسه چی نوشتم و اینهمه سخت نگیرم. مثل سابق.

دوم:

 توی یه ظهر داغ بندر، داشتیم می اومدیم خونه. زیر یه سایبان کنارش یه عالمه هندونه با یه ترازو، چهار زانو نشسته پیرمردی که توی دستش یه چیزیه. یه کتابه. کوچیکه و درست مشخص نیست داره چی رو زمزمه می کنه. دقیق که نگاه می کنم می بینم که داره قران می خونه. یخ می کنم!!!! اشک تو چشام حلقه می زنه...

خدایا منو ببخش!

 

یکشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1388 | 32 نظر

من...

یه اعتراف سخت!!!!! 

بزرگ شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

کی اینو خواست؟ 

کی گفت اینجور بشم؟ 

دلم برا خونواده لک زده. 

این روزا بیشتر از هر وقت دیگه دلتنگم. 

اتفاقاتی که افتاده بهم گفته که باید بزرگ بشم. از دنیای خودم دور بشم.  

هنوزم توی وجودم یه چیزی هست که می خواد با همه کارای بزرگانه(!!) بجنگه و می خواد بپره هوا.  

هنوزم می خواد کودک باشه  

هنوزم می خوام خواهر کوچولو باشم  

با همه دغدغه ها.  

کسی نمی گه نباش.  

فقط و فقط بدجور دلتنگ همه چیزای دوست داشتنی که داشتم و دارم هستم.... 

همین!

سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1388 | 14 نظر
خواهر کوچولو

لوگو

پیوند ها

اقامعلم

داداش  من

رویدر من

نیمکت تنهایی من

هیچکس

شباهنگ

آیه های زمینی

ملکه صبا

اسطوره

عادی ترین دوست من

همیشه غایب من *سولماز*

یونس

واگویه ها

نرگسی

آخرین ترانه باران

عرفان

صدر

بادصحرا

مستانه

حضرت عشق

چشم تو چشم

خروس بی محل !!!!

کاکتوس

مهرزاد

نکارین

دری به سوی نگاه

چهر پنهان

باران

مهلا

عروسک بی تربیت

کلگر

خروس قندی

تکسوار عاشقی

آپلود عکس

قاصدک

نیلوفر مرداب

اشک های مسیح

شوخی با آدم فضایی

خودم

ای همسف آهسته تر ( باران)

نگاه من

آقا موشه

من و بهار

***سارا***

دروغی به نام عشق

طراح لباس

کتابگرد

معمار تنها

زیتون

آزاد مثل پرنده

عشق افلاین

نیاز

رپ ایرانی

بیداری

نسل سه

تا بی نهایت

حرفهای نگفتنی

جمهوری خود مختاره وروره

آرینوس

آسمان من

دنیای رجاله ها *روزبه*

وبسایت اختصاصی رویدر

خانوم معلم

دهکده غم * پسر ناز*

رویدر آنلاین

پرنده تنها

ستاره

ستاره سرخ

یه فنجون قهوه با طعم تمشک

نم نم

علی کوچولو

میکائیل

گالری مدل لباس و عکس

بیا تو بندر

گل یخ *مهربان*

دوبار تنهایی*رهی*

پسر خوانده

آیینه من

پارس تم

اشک های مسیح

نامه ای به خدا

آیینه من

شخص ثالث

اشک رویدر

مدرسه کلیک

احمق کوچولو!

نامه ای به خدا

فقط رویدر

رویدر نامه

رویای خیس

وب پاره

کدو تنبل

یورپلنگ رویدر

حامی

فریاد

طراحی  ب۶ عماد

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

تعداد بازدیدکنندگان : 50106

Design By ParsTheme